|
عنوان پستی که نوشته نشد،هرگز |

خسته ست . خیلی خسته ست. دلتنگ نیز همچنین . از رفیق خوردن چنان حسی به آدم میدهد که از خوردن ِ نارفیق دیگر ملالی نیست . از آن تراضی ها ست ... مُردن در برابر تب ....
آنگونه می خواست باشد که نه دانه ای را به زور از دهان ِ مورچه ای برگیرد و نه ...
نه اینکه الان شده آآآآآآآآآآآآآ ، نه ...
اما !!!!!!!!!! ...
نفهمید انگار " اجتنبوا عن مواضع التهم " (1) را ...
گفت دوست است و کمک کرده و کمک لازم است اکنون ... نان و نمک حالی َ ش بود ... حرمت ِ رفاقت و برکت ِ سفره ...
اما !!!!!!!!!!! ....
آنقدر آنجا ماند تا تهمتش را خورد ... تا افترا به کنج قبای ش چسبید ... تا .... شد آنچه نباید می شد ....
گنه ناکرده بادافره کشیدن
خدا داند که این درد ِ کمی نیست
درد دارد چسبیدن این وصله ئ ناجور به قبای من .... درد َ ش دارد مرا میکشد انگار ... آب َ م میکند لاجرم ... دق َ م میدهد حتمن ... یک عالم اشک میخواهد تا پاک شود شاید ... و این من ... منی که سالهاست گریستن را از یاد برده ام ... من خواهم مُرد از این آش ِ نخورده و دهن ِ سوخته ...
و چه میدانی چه اندازه تیر میکشد جای این زخم ، برای من ِ زخمی ؛ با نمک ِ سکوتی که تو پاشیده ای روی َ ش
نمیدانی ...
کاش تو باورت را از من دریغ نمی کردی لااقل
کاش ....

(1) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) روایت است که از جایی که بواسطه ئ حضور در آنجا افترایی بر شما بسته می شود دوری کنید .
پی نوشت :
- این متن مخاطب خاص دارد ...
- و " اما " ها یک سینه سخن دارد ، یک سینه سخن .... .... ...
- عنوان مطلب مطلع شعری ست از مرحوم مشیری عزیز با نام دل خسته
بعدن نوشت :
- و ان العزة لله جمعیاً

- و من یتوکل علی الله فهو حسبه
- و کفی بالله وکیلاً
موارد بالا به لطف محمد عزیز اصلاح شد . بازهم سپاس

روزگاران این ایمان را به من داده است که
شاید در بهشت نباشم
در رستاخیز روز ؛
اما از آن دم که به یاد دارم
هر لحظه و هر لحظه
جزوی ا ز بهشت بوده ام
از آن رو که بهشت زیر پای مادران است
و
من
خاک پای تو نازنین بانو
سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی
چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم.
به پاس لحظه لحظه مهربانی ات
به پاس هر چه مادری مادرانه ات
به یاد هر چه دوست داشتن ت نازنین بانو
عمرت به شادی برقرار سایه گستر آفتاب گونه ئ زندگانی ام
روزت مبارک

بعدن نوشت :
1- تیتر برگرفته از کلام پسر عمه زا از کلاه قرمزی
2- خواهرای گل دوست داشتنی داداش روزتون مبارک هزار هزار هزار بار
3- تبریک به تمام دوستان محترمه رها* بانو ، هدیه بانو (صاحبخونه محترم) ، ساحل جان نوعروس بانو و ...
با آرزوی بهترین آرزوها

چرا به من اعتماد نکرد
او که این اندازه
دوستش داشتم
دارم
خواهم داشت ؛
چرا؟

بیا و باورم کن ، برای آخرین بار
یه فرصت دوباره ، یه وعده واسه دیدار
تو بوی ِ رفتن ُ میدی ، چشام بدجوری ترسیده
گرفته آسمون ، انگار که اونم این ُ فهمیده
تمومه قصه مون اینه که من یه رفته از یادم
مثه یه سکه ئ قلبی (1) دیگه از چشمت افتادم
دیگه مشتاق چشمام نیست ، نگاه ِ مهربون ِ تو
نمیگه باز دوست دارم ، دل و ... چشم و .... زبونِ تو
تو رفتی و گناهت نیست ، نبودم لایق ِ تو من
میدونم که نتونستی بشی آرامش ِ این تن
یخ ِ این با تو بودن رو ؛ اگه دستات وا میکرد!!!!
به کوه ِ روح ِ یخ بسته – م ، اگه چشمات ها میکرد !!!!
تمومه حجم ِ دنیام ُ تو چشمای تو میدیدم
یادت هست روزای اول فقط با تو میخندیدم؟!
هنوزم با نگاه ِ تو ، نگاه ِ کوچه درگیره
یه کوه ِ با یه عالم صبر داره از کوره درمیره
هنوزم هر شب ِ مهتاب ، تبت ُ کوچه میگیره
من از اون کوچه رد میشم ، و دنیا بی تو میمیره
یه روزایی صدای تو به نبض ِ کوچه جون میداد
به احترام ِ تو دنیا ، تموم ِ وقت وای میستاد
حالا رفتی و واسه من زمان از نبض افتاده
جهان سرد ِ تنش ، انگار که دنیا بی تو جون داده
تو رفتی روزگار ِ من شبیه ِ رنگ ِ موهاته
تموم ِ زندگی م بودی ، همه دنیام باهاته
تو وقتایی که تو دوری شب و روز ُ نمی دونم
تموم ِ روشنی هام ُ به چشمای تو مدیونم
شبیه ِ ململ ِ ابرا میخوام روم ُ بپوشونی
یه دل میخوام برا موندن ، تویی تنها که میتونی

6-2-1392
ظهر جمعه
محمودآباد
1) سکه ئ تقلبی رو میگن سکه ئ قلبی . اما رسم بوده وقتی پادشاهی عوض میشده پولی رو که از دوره ئ قبل باقی مونده و دیگه اعتبار نداره هم سکه قلبی میگفتن . چیزی که از اعتبار ساقط شده
قبلن نوشت :
من از فردوس افتادم ، هنوزم گشنمه اما
همه سیبا رو تو خوردی ، تفاله ش مونده دست ِ ما
من و تو با هم افتادیم تو چاه ِ حضرت ِ یوسف
تو بیرون اومدی اما منم که مونده توی ِ چاه

بعدن نوشت : باروون دوست دارم هنوز چون ..... تو رو یادم میاره
اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
وین زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سروسامان دارد
" وحشی بافقی "

چنانت مست میخواهم که پایاب شکیبایی
ز دستان ِ من و چشمت گریزد سمت ِ رسوایی
تو ای دیدارت آیینه مرا روزی به خود آور
که بعد از یک نظر بر تو شدم اینگونه شیدایی
مرا آن لعبتک گوید : " به عشوه دل برم از تو "
دلم همراه او باشد ، چه چیزم را تو بربایی ؟!!!
چه میخواهی ز من جانا که جز جان هیچ چیزم نیست
ببخشایم که این مسکین ندارد هیچ دارایی
ولی بالا نشین باشی و با من در نیامیزی
اجل ّ ِ شان ِ تو باشد؛ که در این دیده می نایی
چه میگویی مرا آخر در این بد-عهد یاری ها
ز غصه دق کند این دل ، که شادی زآنکه بی مایی
تمام ِ درد ِ من این است و درمانش نمی دانم
که با خیل ِ رقیبانم چگونه صلح فرمایی
رقیبانم به اطرافت چنان جمعند و تو دلخوش
که از این پیر فرتوته نیاید هیچ کارایی
برادرها اگر روزی تو را بردند در چاهی
خدا با دلو ِ خوشبختی رهانیدت ز تنهایی
به شکر آنکه تو اکنون ، عزیز ِ ملک ِ جانانی
من و یک تکه پیراهن ، دوای درد ِ بینایی
مرا دلخوش به این ساحت که روزی از سر ِ عشرت
ز کوی بی نصیبان هم دمی تو راه پیمایی
و گرنه تا سحر هر شب ، قمر در چشم میرقصد
و من هم محو ِ دیدارش که تو در ماه پیدایی
11-1-1392
2:35بامداد

پی نوشت : عنوان تیتر بخشی از شعر وحشی بافقی

سقوط
کمی پرواز
مرگ
و از نو زندگانی پس از مرگ ...
عجب روزگار مملو از امیدی ....
*********
این من ِ مشتاق ِ اینهمه امید
سقوط
آنی پرواز
مرگ
...
هه ...
هه ...
هه ...
همه چیز مسخره است
اینجا هم چون قبل از سقوط تنهایم
تنها
چه نوید بی امیدی بود این زندگانی پس از سقوط
من مرده ام و اینجا
خبری نیست که نیست.....
بعدن نوشت :
این من ِ خسته ز تنهایی
بارالها
از تو یک همدم طلب کردم
تا که یک شب تا سحر
در بسترم آرام بنشیند ؛
بوسه ای کوچک ز لبهایش
میدهد هر آنچه را
این خسته میخواهد ...
با یادی از " یک بوس کوچولو " اثر زیبای آقای فرمان آرا

ای مردم اعماق تاریخ
مهربانان ِ بی نشان
اینجا
در گوشه ای از پهناور ِ بیکران
نشسته ام غمگین و پر تشویش
پر ِ حرفم
پر ِ آه ....
تنهایم
دلتنگ ...
آیا کسی هست مشتاق شنیدن باشد ؟؟!!!

پی نوشت: ما وقتایی که میخوایم چیزی رو ترک کنیم و به خودمون و خدامون قول میدیم که دیگه بهش نزدیک نشیم ، برا خودمون هم جریمه میبندیم که اگه دوباره مرتکب شدم این کار سخت رو میکنم یا اون کار رو انجام نمیدم ... یه چیزایی رو از خودمون میگیریم ، چیزایی که برامون تو زندگی مهم هستن... آیا شده بگیم اگه دوباره مرتکب شدم هوا رو از خودم میگیرم ؟!! نه!! هرگز!! هیچوقت چیزای مهم و حیاتی رو از خودمون دور نمیکنیم ، هیچوقت ...
حالا یه سئوال
وقتی آدمای دور و برت برای چیزایی که ازت میخوان همش تهدید یا اقدام به ترک کردنت میکنن یعنی چی؟!!!


سلام بر همه ئ دوستان عزیز و مهربان
ايام مي آيند تا بر شما مبارك شوند، مبارك شماييد(از مقالات شمس تبريزي)
مبارک باشید بر نوروز
اولین خبط و خطای سال جدید مهمون چشای مهربون ِ دوستای گلم
کم و کاستی رو ببخشین طبق ِ معمول
تو از من میگذری و من ، هنوز از غصه لبریزم
هنوز از عشق میخونم ، هنوزم اشک میریزم
تو از من میگذری و من ،هنوز دلتنگ ِ دیدارم
طلوع ِ چشمات ُ میخوام ، همش تا صبح بیدارم
تو از من میگذری و من ، تو رو تنها دوسِت دارم
خوشی با دیگران و باز ، من از خوشحالی بیزارم
بهم گفتی و سردم شد ؛ که دوری ، بی تو من شادم
چشام ُ از تو میگیرم ، من از دست ِ تو آزادم
رها کن دستام ُ شاید که از این هم رهاتر شی
تو رو دوسِت دارم اما نمیخوام مبتلاتر شی
تو از من میگذری و من ، بهارم بی تو پاییزه
تموم ِ زندگی ِ من پُریش از خالی لبریزه
تو از من میگذری و من ، هنوز واسه تو میمیرم
مثه ماهی به دریاها با چشمای تو درگیرم
تو از من میگذری و من ، تنم بی تو همیشه سرد
نمیشه از تو دل کندن ، فراموشت نمیشه کرد
30-12-1391
16:30
2ساعت پس از تحویل سال 92
روزگارتون بر مراد
لبخند مهمون همیشه لب تون و شادی هم برا دل تون